هیچکس فیلسوف به دنیا نمیآید
آنها متوجه شدند کودکانی که بیشترین کلمات مرتبط با ریاضی را شنیدهاند، مهارتهای محاسباتی بهتری دارند. به همین ترتیب، کودکانی که توانایی فضایی بهتری داشتند همانهایی بودند که بیشتر از بقیه با کلماتی درباره فضا و ساختار روبرو شده بودند.
حالا زمان آن رسیده که به یک باور قدیمی برگردیم و این بار با دیدگاه دیگری به آن نگاه کنیم. خیلی از افراد فکر میکنند که زنان در زمینه ریاضی و استدلال فضایی ضعیفتر از مردان عمل میکنند. در عوض آنها درک بهتری دارند و هوش هیجانی آنها معمولاً بیشتر است. اگر این باور درست باشد، تابهحال به دلیل آن فکر کردهاید؟ آیا واقعاً توانایی تفکر علمی زنان ذاتاً کمتر از مردان است؟
باید گفت این موضوع هم به کلمهها برمیگردد. مردم معمولاً در مواجهه با دختربچهها و حتی زنان کمتر درباره ارقام، حساب و ریاضیات حرف میزنند. مادران بهندرت با دختران در مورد موضوعاتی مانند فضا و اعداد صحبت میکنند.
وقتی مردم با دختربچهها صحبت میکنند اغلب میگویند: «این چه رنگیه؟»، «قشنگه؟»، «دوسش داری؟»
در مقابل، وقتی با یک پسربچه روبرو میشوند معمولاً میپرسند: «این چه شکلیه؟»، «با چه سرعتی میتونی بدویی؟»، «تا کجا میتونی اون رو پرت کنی؟»
مشکل وقتی بزرگتر میشود که یک مادر ناتوانی خود در درک مسائل ریاضی را به دخترش منتقل میکند، یا یک معلم زن که در حل مسائل همیشه با اضطراب مواجه میشود این اضطراب را به دانشآموزانش وارد میکند. این چرخه باعث میشود کلیشههای جنسیتی همچنان حفظ شوند. درواقع عملکرد ضعیف زنان در ریاضیات اصلاً ذاتی نیست. بخش بزرگی از این موضوع به محیط زبانی آنها بازمیگردد.
خبر خوب این است که این تفاوت فقط در افرادی وجود دارد که به استعداد اعتقاد دارند. کلیشههای جنسیتی معمولاً تأثیری روی افراد سختکوش ندارند. آنها به هر صورت تواناییهایشان را با تلاش تقویت میکنند.
دکتر کارول دوک استاد روانشناسی دانشگاه استنفورد این موضوع را در کتاب «طرز فکر، روانشناسی نوین موفقیت» بهخوبی ثابت کرده است.
او معتقد است که به طور کلی دو نوع ذهنیت وجود دارد: ذهنیت ثابت و ذهنیت رشد.
کسانی که ذهنیت ثابت دارند معتقدند هوش و توانایی آنها کاملاً ذاتی است. آنها باور دارند که سختکوشی نمیتواند چیزی را تغییر بدهد و به زبان ساده معمولاً در جواب به هر تلاشی برای تغییر جواب میدهند: «من این شکلی هستم.»
ذهنیت رشد درست نقطه مقابل ذهنیت ثابت است. افرادی که ذهنیت رشد دارند، معتقدند که بدون تلاش نمیتوان به هیچ موفقیتی رسید. رشد فردی در نظر این افراد هیچ ارتباطی با ویژگیهای ذاتی ندارد. آنها معمولاً اهدافشان را پیگیری میکنند و همیشه در حال تلاش هستند.
حال سؤال اینجاست که والدین چطور میتوانند کودک خود را به فردی با ذهنیت رشد تبدیل کنند؟
قدم اول، تشویق است؛ باید مراقب کلماتی که برای ستایش کودکتان به کار میبرید باشید. به کودکتان نگویید: «تو عالی هستی» یا «تو خیلی باهوشی». شما باید آنها را به خاطر سختکوشیشان تشویق کنید. بچهها باید بدانند که موفقیت آنها به خاطر تلاش است نه هوش یا استعداد ذاتی.
هوش چیزی نیست که کسی به خاطر داشتن یا حفظ کردن آن ریسک کند یا حتی به خودش فشار بیاورد. کسی که همهچیز را تحتتأثیر هوش ذاتیاش میداند، حتی اگر شکست بخورد، این شکست را گردن هوشش میاندازد.
درواقع، والدین باید فرایند را تحسین کنند، نه نتیجه را. مثلاً اگر کودکتان در امتحان موفق میشود باید به او بگویید: «عزیزم، تو با دقت سرکلاس به درسها گوش دادی و خیلی سخت تلاش کردی.»
گفتار والدین علاوهبر تأثیری که بر توانایی و طرز فکر کودکان دارد، بر اراده کودکان نیز تأثیر میگذارد. اراده باعث میشود کودکان بهتر خودشان را کنترل کنند و از سمتی عملکرد اجرایی بهتری داشته باشند.
والدین معمولاً از بینظمی یا عدم کنترل بچهها شاکی هستند. این جمله اعتراضی بسیاری از مادرهاست: «من هزار بار اون رو سرزنش کردم، باهاش حرف زدم و بهش این موضوع رو یاد دادم، چرا اون نمیخواد یکم بهتر عمل کنه؟»
در جواب شکایتهای اینچنینی باید گفت که مشکل اصلی نحوه ارتباط شما با فرزندتان است.
دو راه برای تنبیه کودک وجود دارد:
دستور مستقیم
پیشنهاد و تذکر
همه ما با دستورات مستقیم آشنا هستیم: «تو نمیتونی این کار رو انجام بدی»، «بیا پایین»، «آروم باش»
زبان دستوری تأثیر فوری دارد و میتواند ناهنجاری کودکان را در لحظه متوقف کند. اما هیچ کمکی به رشد مهارتهای خودکنترلی و اراده کودکان نمیکند.
دلیل این موضوع کاملاً روشن است. خودکنترلی درواقع تمرین اعمال کنترل بر خودمان است. درحالیکه دستورها و عمل کردن به آنها به این معناست که شخص دیگری کنترل ما را برعهدهگرفته است.
اگر میخواهیم فرزندانمان خودکنترلی را یاد بگیرند باید دست از دستور دادن برداریم.
مثلاً بهجای اینکه بگویید ساکت باش، باید بگویید: «تو خیلی بلند صحبت میکنی، حس میکنم محیط خیلی شلوغ شده، میتونی آرومتر حرف بزنی؟» یا «این آخر هفته کلاس زبان داری، فکر میکنی بتونی تکالیفت رو تا اون موقع تمام کنی؟»
اگر از فرزندتان کمک میخواهید بهتر است به او بگویید: «میتونی تو این کار به من کمک کنی و باهم انجامش بدیم؟» این جمله قطعاً تأثیر بیشتری نسبت به این دارد که به او بگویید: «لطفاً این کار رو برام انجام بده.»
محیط خانواده وقتی گرم میشود که یاد بگیریم به فرزندانمان احترام بگذاریم. آنها زمانی خودکنترلی و اراده را درک میکنند که فضایی برای انتخاب کردن داشته باشند.
منبع:کتاب چگونه مغز کودکمان رافعال کنیم ؟
س.لاشاری